نميدونم ولي فكر كنم جايزه بهترين شعار رو بايد به اين دانشگاه دامپزشكي دانشگاه تبريز داد.
آبشار ویکتوریا در زیمباوه. می توانید در این عکس قدرت گوگل ارث را حس کنید
Google Earth coordinates -17.925511,25.858223
*
معمای وینفری. یک معمای تودرتوی طبیعی که با چهره اپراه وینفری، ابرستاره دنیای مجری گری ساخته شده است. آریزونا
Google Earth coordinates 33.225488,-111.5955
*
لوگوی فورد. بزرگترین علامت تجاری جهان که متعلق به گروه خودروسازی فورد است. دیترویت. میشیگان
Google Earth coordinates 42.302284,-83.231215
*
کشتی شناور. یک کشتی که بعد از تصادف از یک سمت بر روی دریا شناور بوده است. عراق
Google Earth coordinates 30.541634,47.825445
*
تصادف کامیون. تصویری از سانحه چپ شدن یک تریلر در بیسمارک. شمال داکوتا
Google Earth coordinates 46.765669,-100.79274
*
ماشینی بر دیوار. این آخری را باید شاهکار گوگل ارث نامید. این یک باگ ( خطای نرم افزاری) بسیار مشهور در این نرم افزار است!
Google Earth coordinates 52.069207,4.3139865


لينا مدينا كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمريكاي لاتين) به دنيا آمده بود 14 ماه ماه 1939 (در 5 سال و هشت ماهگي) در بيمارستان با عمل سزارين كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت يك پسر 2 كيلو و هفتصد گرمي كاملا سالم و طبيعي به دنيا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. اين نخستين زاييمان از اين دست است که در تاريخ بشر ثبت شده است. خانواده لينا قبلا تصور مي كردند كه در شكم او يك تومور و يا «كيست» است كه هر روز بزرگتر مي شود و او را براي درمان اين تومور به بيمارستان برده بودند كه حاملگي تشخيص داده شد و در وقت معين، وضع حمل انجام شد.
لينا كه در سال اول دبستان بود به تحصيل ادامه داد و در 39 سالگي ازدواج كرد و پسر ديگري به دنيا آورد.
جراردو نخستين فرزند او كه 5 سال و 8 ماه از مادر كوچكتر بود در 40 سالگي بر اثر بيماري مغز استخوان كه ارتباط با حامله شدن مادر او در خردسالگي نداشت درگذشت. انتشار اين خبر و عكسهاي مادر 5 سال و هشت ماهه در جرايد آن زمان در سراسر جهان سبب شد كه خانواده ها نسبت به روابط اطفال خردسال نيز احتياط بيشتر كنند.

هر سال بیش از 700 فکر خلاق از گوشه و کنار دنیا دور هم جمع می شوند تا آخرین طرح های عجیب و غریب خود را در نمایشگاه بین المللی اختراعات و ابداعات روز دنیا که در ایالت Genevas آمریکا بر گزار می شود به معرض نمایش قرار دهند. این بار این نمایشگاه شاهد عجیب ترین تخت خواب بود که آقای Enric Berruti آن را طراحی کرده است. همانطور که در تصویر مشاهده می کنید این تخت خواب دارای دو بازوی متحرک فلزیست که می تواند روپوش تخت شما را مرتب کند. کنترل این بازو های متحرک به کمک دکمه هاییست که در قسمت پایین تخت تعبیه شده است. ابداع جالبیست . ولی مرتب کردن رو تختی چندان کار سختی نیست! این طرح هنوز در جایگاه یک ابداع و ایده است و همانطور که انتظارش را داشتیم هنوز هیچ شرکتی زیر بار تولید این تخت خواب نرفته است.

شرکت اینتل فناوری جدیدی را ابداع کرده تا با سرقت لپ تاپ ها مبارزه کند. با این فناوری استفاده از لپ تاپ ها بدون اجازه ی صاحب آن غیر ممکن خواهد بود. این سیستم مستقل از رمز نگاری اطلاعات هارد دیسک لپ تاپ عمل میکند و بنابراین لپ تاپ حتی در صورت جایگزین کردن هارد دیسک آن نیز بدون مصرف خواهد بود. به صورتی که تمام قطعات آن در صورت داشتن اجازه ی دسترسی کار خواند کرد.
این شرکت اعلام کرده که در صورت سرقت لپ تاپ های دارای این فناوری آنها برای سارق چیزی جز یک تکه پلاستیک و فلز بی مصرف نخواهد بود و سارق قادر به استفاده از هیچ یک از قطعات لپ تاپ نخواهد بود. البته این شرکت اعلام کرده که این فناوری اطلاعات هارد دیسک را رمز نگاری نمیکند و بنابراین برای داشتن حداکثر امنیت لازم بایستی که از سیستم های رمز نگار اطلاعات نیز بر روی هارد دیسک استفاده کرد. این فناوری تا اواخر امسال بر روی لپ تاپ های شرکت های همکار اینتل مانند Lenovo - Fujitsu و Phoenix استفاده خواهد شد.
البته من پیشنهاد میکنم که اگر در آینده چنین لپ تاپی را خریدید حتما این متن را از نارنجی در سایز پوستر پرینت کنید و روی کیف لپ تاپ خود بچسبانید تا اگر جناب دزد محترم قصد داشت لپ تاپ شما سرقت کند اول بداند که کامپیوتر شما مجهز به چنین سیستمی است و منصرف شود! چرا که اگر لپ تاپ شما را سرقت کند و بعد بفهمد که قابل استفاده نیست برای خنک شدن دل خودش هم که شده حتما لپ تاپ شما را با تبر از وسط نصف خواهد کرد!
بخوان- اگرچه که رنج آور است و سخت و عذاب-
بخوان به نام نمایشگه بزرگ کتاب!
حضور محفل انس است و مردمان جمعند
بساط عیش مهیاست با همه اسباب!
هوای خوب بهار است و جوّ فرهنگی است
فضا شبیه خرابات و آب عین شراب!
و عشق طبق روال همیشه مرسوم است
میان خلق -اعم از ثواب دار و عقاب!-
یکی مقابل یارش تمام قد به سجود!
یکی برای عبادت نشسته در محراب
یکی مجرد و تنها، دو تا بغل به بغل!
یکی احاطه شده با تمامی اصحاب
پسر زکول پدر رفته است تا بالا
چنانکه از تنه بید می رود سنجاب!
(همیشه باربری از وظایف مرد است
رفیق! مرد بمان و سر از وظیفه متاب!!)
یکی به داد و هوار است گرم بیداری!
یکی بروی چمن ها گرفته گوشه خواب
تمام شهر فشرده شده است در یکجا
هزار نقشه و طرح و هزار رنگ و لعاب!
چنان شلوغ که گویی قیامت است به پا
چنان فشار که دائم عذاب پشت عذاب
چطور مرد و زنش را جدا کنم از هم؟
چطور شیر و شکر را جدا کند قصاب؟!
چگونه غرفه مذکور می شود پیدا؟
مگر به جنبل و جادو و رمز و اسطرلاب!
***
رسیده ای به کتابت ولی چه شد تخفیف؟
تمام قیمت آنرا می آورد به حساب
مودبانه به صندوقدار میگویی:
عزیز! وضع غم انگیز بنده را دریاب!
(بماند اینکه همیشه عواملی هستند
که جز به جنس مونث نمیدهند جواب!)
تمام پاسخ او یک کلام بود: زرشک!
تو را از آنهمه زحمت چه شد نصیب؟...سراب!
تو را چنانکه تویی هیج کس نمیفهمد
دلت برای خودت می شود همیشه کباب!
ازین کباب شدن تشنه می شوی و سپس
تویی و سیل حریفان تشنه در پی آب
و در ادامه- ببخشید دست ما هم نیست
نتیجاتا معذوریم؛ رویتان به گلاب!-
عطش که می رود از بین، تازه مشکل بعد:
کجاست سمت خلا؟ می دوی به حال خراب!
همیشه خاطره ها را خراب می کرده است
وجود فاصله ای بین ما و دست به آب!...
***
(به بیت بعدی لطفا توجه کافی-
کنید. بعدش من میروم دگر به شتاب!)
مواظبت کن تا اینکه خواندنت نشود
کتاب بعد کتاب و حجاب روی حجاب
خلاصه قصه دراز و خیال ما هم شاخ...
تمام شد به خدا...رفتم...آخ...گوشم، آخ!!
مصطفی حسنزاده
جنا، یکی از دختران دوقلوی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا ازدواج کرد. مراسم عروسی جنا و هنری هاگر (یا هنری هیجر) با حضور 200 میهمان در مزرعه خانواده بوش در تگزاس برگزار شد.
خانواده بوش ساعتها قبل از شروع مراسم به مزرعه 648 هکتاری شان در 11 کیلومتری کراوفورد آمدند. در حالی که خانواده عروس مراسم ناهار ساده ای را در بخش تاریخی سالادو تدارک دیدند خانواده داماد در همان منطقه و در سالن تئاتر آنجا مراسمی به شیوه تگزاسی گرفتند.
به گزارش حریت، جنا بوش 26 ساله را 14 ینگه همراهی می کردند که در صدر آنها باربارا بوش دیگر دختر جرج بوش قرار داشت. داماد خانواده بوش یعنی هنری هاگر 29 ساله است و با جنا هنگامی که در انتخابات برای پدرش تبلیغ می کرد آشنا شد. هاگر که دانشجوی فوق لیسانس مدیریت دانشگاه ویرجینیا است فرزند والی سابق ویرجینیا و عضو حزب جمهوریخواه می باشد. داماد جرج بوش پیش از این با سخنگوی سیاسی بوش و مشاور تجاری وی نیز همکاری داشته است.
گفتنی ست جنا بوش پیش از این بخاطر خرید مشروبات الکلی - در حالی که به سن قانونی نرسیده بود- بازداشت شده بود.
برخی از معترضان به سیاستهای بوش در منطقه کراوفورد با پلاکاردهای اعتراض به استقبال از عروسی جنا رفتند!
پی نوشت - با خواندن خبر این مراسم ساده ازدواج نمی دانم چرا یاد مراسم ساده ازدواج پسر احمدی نژاد با دختر رحیم مشایی افتادم!
من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛
سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما
نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛
- حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید؛
- خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم برای همین گفتم؛
- اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم..
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛
- منم می تونم بیام طرفت؟
آره سؤال یکمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛
- نه�الآن یکم سرم شلوغه!!!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت�
- ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب
می ده!!! ول کن هم نیست

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد! 
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند! 
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد! 
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد! 
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد! 
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد! 
چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! 
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد! 
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده! 
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند! 
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد! 
شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد! 
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد! 
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.


این روزها که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران درحال برگزاری است و رسانه های رسمی دولتی از حضور میلیونی مردم با فرهنگ ایران در این نمایشگاه سخن می گویند ، بهتر است دوباره به این بیاندیشم که آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟
حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار
می گذارد..
شخصی است که در جهان هتلداری چهره ای موفق است و از معدود ایرانیانی است که توانسته خود را در میان هتلداران جهان مطرح کند . وي داراي بيش از 5000 تخت در جزاير قناري اسپانيا و چندين هتل و پارك مدرن در ايران است.
او مهندس حسين ثابت است.

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده ! آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست

گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا .
ما همه آفتابگردانيم
اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد.
اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است
و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
با ما ، بیشتر دیده شوید .

این روزها دیدن پسرها و دخترهایی که زنجیر یک سگ را بدست گرفته اند و در خیابان قدم می زنند دیگر عادی شده است حالا دامنه این کار به یک منطقه دورافتاده مثل ممکو هم کشیده شده است همین امروز دوست ما که خیلی هم مذهبی و سنتی است می گفت خوب است یک سگ بخریم ! آدرس فروش سگها را زا روی اینترنت پیدا کرده ام ! بنظرت قیمت آنها چقدر است ؟؟!!!
ما سگ بازی و مصرف انواع داروهای روانگردان مثل اکس و کراک را بسرعت یاد می گیریم تا خودمان را وجامعه را به ورطه نابودی بکشانیم و فقط این جنبه های منفی غرب را نگاه می کنیم و دقت نمی کنیم همان آمریکایی که ما هر روز به او فحش و ناسزا می دهیم هر ماه یک شاتل فضایی را به مدار زمان دمی فرستد و این همه پیشرفتهای فنی و مهندسی و علمی دارد .
اما برای آنهائیکه ناخواسته تیشه به ریشه خود می زنند بهتر است مطالعه کنند که این کراک چه ماده ای است ؟ کراک ماده مخدری است که مضرات آن به مراتب بدتر از ایدز بدتر از سرطان است و خطرات آن حتی غیر قابل مقایسه با هرویین می باشد .
اگر جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض تهدیدی جدی قرار دارد .خطری که در کمتر از 2 سال جوانان کشورمان را مثل برگ خزان به زمین خواهد انداخت . بر طبق دلایل علمی و پزشکی خطرات این ماده اثبات شده است که عبارتند از :
1- کراک هرویینی ست که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین ساخته شده ولی قیمت آن هم قیمت هرویین و در بعض مواقع به مراتب ارزان تر از هرویین است این همان سوبسیدی است که دولت برای این نسل کشی می پردازد .اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است .
2-
کراک ماده ی مخد جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده نوجوانان
نمی دانند که بد تر از هرویین است بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و
باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند اکثرا خیال میکنند که کراک
چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است. به همین دلیل از مصرف آن
وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است![]()
3- مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند . تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند .
4- کراک بر خلاف هروئین تریاک و حشیش و ... بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است حتی یک نوجوان می تواند در حاما یا در توالت کراک استعمال کند در ظرف کمتر از 1 الی 2 دقیقه چنانچه حتی بلافاصله شخص دیگری وارد حمام یا دستشویی بشود متوجه نخواهد شد .حتی در شرایطی که همه در خواب هستند امکان مصرف آن زیر پتو یا ملافه با یک فندک کوچک و دو عدد سنجاق وجود دارد .
5- کراک بسیار کوچک است از نخود کوچکتر به اندازه ی یک عدس حتی یک دانه ماش را به نوک سنجاق میچسبانند و همین اندازه می تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد .بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده ها به ساده گی نمی توانند آن را کشف کنند . حتی چیزی شبیه دقیقا یک تکه کچ از دیوار کنده شده و به اندازه یک ماش توجه هیچ کس را جلب نمیکند .
6- با وجود اینکه مواد اولیه کراک در ایران هرویین است بسیار ارزان تر از هرویین در اختیار نوجوانان قرار میگیرد هر واحد آن بین 2هزار تا هزارو پانصد تومن که در اویا می تواند حتی 5 روز موزد استفاده قرار گیرد توجه کنید با تنها روزی 300 تومن . که البته اگر پول بیشتری در اختیار شخص باشد بسیار ارزان تر خریداری می شود این مبلغ پول در اختیار تمام نوجوانان ایران قرار دارد . البته ابتدای کار با این مقدار آغاز می شود ولی بعد از چند ماه به سرعت مصرف بیشتر و بیشتر میشود و حالا دیگر فرد آلوده شده باید و باید به هر طریق پول مورد نیازش را فراهم کند و این زمانی ست که شخص اگر دختر باشد به تن فروشی و اگر پسر باشد به دزدی و فرختن حتی ساعت دستش به مبلغ هزار تومن راضی میشود . به خاطر داشته باشید که معتاد به کراک باید و باید پول مورد نیازش را فراهم کند و این مقدمه سیاهی زندگی او میشود چون بغد از زمان کوتاهی دیگر نزد عزیز ترین کسانش هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
7- معتاد به تریاک می تواند سال ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد حتی کار کند و خانوده اش را سرپرستی کند .حتی معتاد هروئیین می تواند10تا 20 سال زنده بماند و اگر وادار به تزریق نشود شاید حتی بیشتر .اما معتادی که 3ماه بعد از مصرف کراک تا 30 کیلو از وزن بدنش کم می شود آیا بیش از 2 سال زنده می ماند ؟
معتاد به کراک در پایان اولین سال اعتیادش حداقل کبد و طحالش را قطعا از دست خواهد داد.معتاد به کراک هرگز نمیتئاند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد پس از یک ماه یا نشئه و در حال چرت زدن و یا خمار ئ در حال درد کشیدن است . دردهای عضلانی و استخوانی وحشتناک که خود من بارها شاهد آن بوده ام .بنابراین نمی تواند کار و زندگی عادی داشته باشد . پس از 6 شش ماه (به نسبت قدرت بدنی اشخاص مختلف برای نمونه یکی از افراد در هفتمین ماه مصرفش ریه و کبدش را از دست داد و دچار مرگ وحشتناکی شد
این یکی دیگر نشئگی هم ندارد معتاد یا خمار است و در حال درد کشیدن و با مصرف زیاد بدون اینکه نشئه بشود فقط کمی دردش ساکت میشود .این تقریبا اخرین ماه های عمر یک معتاد به کراک است و انتهای آن که خیلی از معتادان حتی قبل از رسیدن به این مرحله میمیرند تزریق محلول کراک است که حد اکثر 2 ماه بعد آن معتاد می میرد.
اثرات کوتاه مدت کراک :
اثرات كوتاه مدت آن مشابه آمفتامين است ولي با مدت زمان كوتاهتر، احساس افزايش انرژي، چابكي و سرخوشي زياد مي كند، از جمله اثرات آن پس از مصرف عبارت است از: افزايش ضربان قلب، نبض، تنفس، درجه حرارت بدن، فشار خون، گشادگي مردمك چشم، پريدگي رنگ، كاهش اشتها، تعرق شديد، تحريك و هيجان، بي قراري، لرزش به خصوص در دستها، توهمات شديد حسي، عدم هماهنگي حركات، اغتشاش دماغي، گيجي، درد پا، فشار قفسه سينه، تهوع، تيرگي بينايي، تب، اسپاسم عضله، تشنج و مرگ.
در حالت قطع ماده نيز افسردگي شديد حادث مي شود. ناخالصي كوكايين خيابان اغلب موجب حساسيت و آلرژي شديد مي شود كه معمولا با آب ريزش بيني و بي خوابي شديد همراه است. در مسموميت حاد با كوكايين، فرد مصرف كننده دچار بي قراري و تشويش، هيجان، شوريدگي فكر و اختلال تنفسي مي گردد. ضربان، تنفس و فشار خون فرد افزايش مي يابد.
